تبلیغات
باری به هر جهت
دل نوشته های یک شانزدهی
در دل همه حرف هایی نا گفتنی هست ...
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


در دل همه حرف هایی نا گفتنی هست ...

به قلم آرتین شیبانی
نویسندگان
نظرسنجی
سمینار 28 را چگونه ارزیابی می کنی؟








ما هرگز فراموش نمی کنیم روزهایی را که بزرگترین آرزویمان تخم مرغ شانسی بود و بزرگترین تفریحمان خوردن شکلات و تام و جری نگاه کردن ...

فراموش نمی کنیم روزهایی را که بزرگترین کار بدمان سرپا جیش کردن (!) بود و بزرگترین کار خوبمان ظهرها خوابیدن ...

فراموش نمی کنیم روزهایی را که از صبح تا شب بازی می کردیم ...

فراموش نمی کنیم روزهایی را که پیش دبستانی را می پیچاندیم و در خانه تا لنگ ظهر می خوابیدیم ...

فراموش نمی کنیم روزهایی را که روی اُپن آشپزخانه می نشستیم و سیب زمینی سرخ کرده می خوردیم ...

فراموش نمی کنیم روزهایی را که از صبح روی مخ مادر و پدرمان راه می رفتیم که شب ببرندمان سوپر استار هات داگ بخوریم و در زمین بازی اش بازی کنیم ...

فراموش نمی کنیم روزهایی را که با موبایل بابایی Snake بازی می کردیم ..

فراموش نمی کنیم روزهایی را که به بهانه عروسی خاله و تولد بچه همسایه و اسهال شدن شوهرخاله ی پسرعمه مان مدرسه نمی رفتیم ...

فراموش نمی کنیم روزهایی را که تولدمان بود ولی همه مهمان ها حداقل 60 سال سن داشتند (!) ...

فراموش نمی کنیم روزهایی را که لحظه شماری می کردیم برای جمعه و تعطیلی و مهمان و مهمان بازی ...

فراموش نمی کنیم لحظه شماری برای عید و تکلیف های عید و مسافرت های طولانی ...

فراموش نمی کنیم لحظاتی را که مجبور بودیم برای قبولی در مدرسه مان تست بزنیم ( و البته چه قدر هم می زدیم ! ) ...

فراموش نمی کنیم لحظه ای را که انتظار می کشیدیم پدرمان زنگ بزند و معلوم شود « تیزهوشان قبول شده ایم » یا نه ...

فراموش نمی کنیم اولین گل کوچیک را در روز ثبت نام با آقای حدادی و رضا فضلی ...

فراموش نمی کنیم لحظه ای را که آقای حدادی پرسید فکر می کنی من چه کاره ام؟ و جواب دادیم مدیر مدرسه!

فراموش نمی کنیم نگاه های سنگین و ترسناک آقای حدادی را، وقتی که کار بدی می کردیم ...

فراموش نمی کنیم کمک های آقای اکرمی را، وقتی توی بحران و بدبختی می افتادیم ...

فراموش نمی کنیم اولین « پک عید » را، که همش کتاب داستان بود و اسباب بازی های فکری و سی دی بازی و کارتون و فیلم ( البته به غیر از دروسی مثل ... اسمش را نبرم بهتر است. همه می دانیم ... ) .

فراموش نمی کنیم پادرمیانی های آقای کاظم زاده را، وقتی دعوایمان می شد ...

فراموش نمی کنیم تکلیف های سخت آقای ایازی را، وقتی سال سوم بودیم ...

فراموش نمی کنیم قهرهای آقای حیدری را، وقتی که سره کلاس نقطه خط بازی می کردیم ... و البته فراموش نخواهیم کرد نصیحت های فراوان ایشان را، سره کلاس درس ( چه قدر هم گوش می دادیم ) ...

فراموش نمی کنیم صلوات های نیم ساعتی بچه ها را، سره کلاس روانخوانی ...

فراموش نمی کنیم اردوها را ... دشت هویج ... ترکستان ... اُلَستُ بُلَنگا ... یزد ... گرگان ...

فراموش نمی کنیم معلم ها را آب دادن توی استخر ... شوخی های پشت وانتی سر کلاس ... اخراج شدن ها ... تنبیه های کلاس آقای تبرائیان ...

فراموش نمی کنیم پا در میانی مشاور ها را برای برگشتن به کلاس ... فراموش نمی کنیم رو در بایستی معلم ها را که اجازه می دادند برگردیم ... بخشندگی شان را ...

فراموش نمی کنیم دلهره ای را که قبل از اعلام حذف آزمون ورودی دبیرستان، کل پایه را فرا گرفته بود ...

فراموش نمی کنیم « آی پسر! » گفتن های آقای حائری را، وقتی کسی کار بدی می کرد ...

فراموش نمی کنیم اولین باری که به دبیرستان آمدیم و اولین خبر خوب را گرفتیم ... واکسیناسیون اول دبیرستان!

فراموش نمی کنیم نمرات درخشان اول سال را ... لحظه ای را که فهمیدیم آقای کاظم زاده هم هستند ...

فراموش نمی کنیم کوئیز های سخت ریاضی را ... امتحان های زیادی ساده عربی را ... در عربی کلاس آخر شدن را ... امتحانات ترم اول را ...

فراموش نمی کنیم اشتباهات عجیب و غریب کارنامه ها را ... نفر 386 اُم شدن از 240 نفر را ...

فراموش نمی کنیم وسایلی را که بچه ها پیچاندند و گم شد ... دعوا ها و قهر ها را ...

فراموش نمی کنیم اولین سمینار دبیرستان را ( البته کاری به محتوایش ندارم ها! ) ... پروژه های هچل هفت گروه ها را ... مسخره بازی های بی موقع را ... فرارها را موقع ارائه ... اعتصاب ها را ... کش مکش ها را با آقای احمدی ... سخنرانی های آقای کاوه را ...

فراموش نمی کنیم کف کردن از حجم تکالیف را ... وقتی که گفتند تا سوم فروردین هم استراحت کنید ...

فراموش نمی کنیم در آوردن ادای معلم ها را، وقتی رویشان به تخته بود. مسخره بازی های سر کلاس را ...

و فراموش نخواهیم کرد سال 1390 را ... با همه خوبی ها و بدیهایش ... با همه مشقت ها و مذلت هایش ... با ...

و راست گفته اند که « این غافله عمر عجب می گذرد » ....

سال نو مبارک ...





نوع مطلب : روز نوشت ها، 
برچسب ها :




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی